Menu

پربازدیدترین های فعالیت های فرهنگی

با حمايت شرکت کار و انديشه نمايش دورهمي زنان شکسپير در سالن استاد سمندريان مجموعه ايرانشهر به روي صحنه رفت 1393/08/19
نهمين دوره ي مسابقات ملي پل هاي ماکاروني با حمایت شركت كار وانديشه در دانشگاه صنعتي اميرکبير برگزار گرديد. 1393/08/20
حضور شرکت کار و اندیشه در کنسرت خیریه استاد شهرام ناظری 1393/08/20
همايش يك روزه دياليز صفاقي جهت نفرولوژيست ها و بازديد از شرکت داروسازی ثامن، با حضور بيش از هشتاد نفرولوژيست برگزار گرديد. 1393/08/20
21 بهمن مسابقات اسنوبرد و عکاسی EBARA GAMES برگزار گردید 1393/08/20
معرفی و خلاصه کتاب روحي براي آفريدن 1393/08/20
زنگ افتتاح نمايش «آرسنيک و تور کهنه» که از حمايتهاي شرکت کار و انديشه بهره ميبرد، در شامگاه 11 مردادماه با حضور عليرضا خمسه نواخته شد. 1393/08/20
نمایش هملت با حمایت کارو اندیشه به روی صحنه رفت 1393/10/03
کار و انديشه حمايت کننده نمايش رد پاي صورتي 1393/10/03
نخستين کنگره بين المللي سرطان کودکان در بيمارستان محک، با همکاري انجمن خون و سرطان ايران و انجمن خون و سرطان آلمان برگزار گردید 1393/10/03

پربازدیدترین اخبار

پروژه های بین المللی
کار‌و‌اندیشه حـامی مـاهی‌های قرمز
KHS برنده جايزه بهترين بسته بندي آلمان
سمینـار ٣ روزه تعمیر و نگهداری چیلر
شادمانه های 25 سالگی محک
پنجمین کنفرانس صنعت احداث و انرژی
مسابقات بین المللی تنیس فیوچرز کیش
کار و اندیشه بر فراز قله کلیمانجارو
تجلیل از «کـار و اندیشـه» در همایش نام و نشان ماندگار
تأمین ١٥٠٠ تن تبرید در پتروشیمـی کـاوه
همايش كمپانی Stilmas در زمينه تجهيزات آب سازی مورد استفاده در صنايع دارويی
حضور کار و اندیشه در پانزدهمین نمایشگاه بین‌المللی تاسیسات و سیستم‌های سرمایشی و گرمایشی
برگزاری همايش كمپاني Union دانمارك در زمينه" سيستم هاي بازيافت گاز كربنيك" در ایران
همکاری کار و اندیشه در پروژه های سفارتخانه چین و ژاپن
چیلر سانتریفیوژ مغناطیسی هایر به اروپا صادر می شود
افتتاح آزمایشگاه مشترک هایر و میتسوبیشی الکتریک
تامین سیستم تهویه مطبوع مجتمع تجاری و فرهنگی کوروش
شرکت در نظر سنجی خدمات پس از فروش مشتریان تهویه مطبوع
بیست و سومین همایش بین المللی مهندسی مکانیک
افتتاح نمایشگاه دائمی کـارواندیشـه در اصفهـان سیتـی سنتـر
تجلیل از مديران كار و انديشــه در جمع فارغ التحصیلان برتر دانشـگاه آزاد اسلامی
کار و اندیشه همه شما را به نوشیدن 1 لیوان آب دعوت میکند!
کار و اندیشه، پایگاهی برای تکیه اهالی فرهنگ و هنر
حضور کار و اندیشه در بيست و سومين نمايشگاه بين المللی Agrofood
حمایت شهرام ناظری و کار و اندیشه از بیماران جذامی شهر مهاباد
درخشش نمایش هم هوایی در جشنواره تئاتر فجر
سمینار بیهوشی کودکان تبریز با همکاری کـار و اندیشـه
کار‌و‌اندیشـه ارائه‌کننده‌ خدمات مهندسی، صنعتی و پزشکی در کشور
سمینار دیالیز صفاقی در بیمارستان لبافی نژاد
با شعار " خانواده ای برای حمایت" به استقبال روز جهانی هموفیلی می رویم
کار و اندیشه و نخستین شب‌های موسیقی بارانا
سعي کرده ايم از بهترين امکانات براي رفاه حال مردم در اين مجموعه استفاده کنيم.
کار و اندیشه در بزرگداشت روز ملی خلیج فارس
چيلرهاي جذبي گزينه مناسبي براي استفاده در کشورمان هستند
گردهمايي تومور ويلمز با همکاری کار و اندیشه در بيمارستان امير در شيراز

واقعیتی به نام جامعه راستی و درستکاری

01-01.jpg

1395/12/15 | کارواندیشه


در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی، بخش اعظم اقتصاد انگلستان در دست یک اقلیت مذهبی نسبتاً کوچک به نام "کواکرها"[1] بود. کواکرها فرقه­ای مذهبی بودند که خود را در هیچ یک از شاخه­های مسیحیت، یعنی کاتولیک، پروتستان و ارتودکس نمی ­دیدند و به صورت یک فرقه نیمه مخفی هنوز هم در آمریکا و انگلیس فعالند.

به هر حال، کواکرها در آن زمان بیش از نیمی از صنایع فولاد را در اختیار خود داشتند و هر دو بانک بزرگ انگلستان، یعنی بارکلیز[2] و لویدز[3] در اختیار آنان بود. تسلط بلامنازعی هم بر بازار شکلات و بیسکویت داشتند و به طور کلی، در دنیای آن زمان، نقش تعیین کننده ای را در برقراری روابط تجاری بین کشورهای دو سوی اقیانوس اطلس و عمدتاً بریتانیا و آمریکا بازی می کردند.

آنچه در این رابطه مهم و گفتنی است، این است که موفقیت خیره کننده کواکرها، از معاملاتی آغاز شد که آنان بین خود انجام می دادند. کواکرها چون از ورود به کلیه مشاغل دولتی منع شده بودند، لذا تمامی توجه­شان معطوف به امور تجارتي شده بود. آنان به منظور ایجاد تسهیلات در معاملات، برای یکدیگر اعتبارات مالی قایل می شدند. این اعتبار ناشی از اطمینان خاطر بسیار بالايی بود که فرد فروشنده نسبت به خریدار احساس می کرد. بنابراین، بنیان تجارت آنان مبتنی بر اساس اعتماد و راستی و درستکاری بود. به عنوان مثال، اگر یکی از آنان در فیلادلفیا احتیاج به کالايی داشت، دیگری بدون دریافت پیش پرداخت، آن کالا را از لندن برای وی مي فرستاد تا بعداً وجه آن را در زمان معینی دریافت کند.

بدین ترتیب، آوازه معاملات بی خدشه و توأم با صداقت کواکرها به سرعت در نقاط دیگر دنیا پیچید و کواکرها به انسان­هايي درستکار، جدی و همچنین دقیق در امر تجارت معروف شدند. مردم هم از انجام معامله با آنان، احساس آرامش می کردند و با رغبت تمام روابط تجاری خود را با آنان گسترش می دادند. این­گونه بود که کواکرها به صورت سرسام آوري رشد کردند.

سپس مردم با آگاهي از راز و رمز موفقيت كراكرها، بيش از پيش متوجه شدند که برخورداری از راستی و درستکاری در انجام معاملات، عامل عمده ای برای پیشرفت و موفقیت است. در واقع، درستکاری نتیجه اش تنها یک پاداش معنوی نبود، بلکه به طور ملموس شکل مادی نیز به خود می گرفت.

اما از طرف دیگر، با اوج گیری جریان فساد در بازار بورس آمریکا و در پی رشد حباب گونه بازار سهام در سال­های واپسین دهۀ ١٩٩٠ و آغازین ٢٠٠٠، دیگر سخن گفتن از صداقت و درستکاری در تجارت ساده لوحانه به نظر می رسید. یک تحلیل از جریان­هاي مزبور آن بود كه آنچه پیش آمد، نتیجه غیر قابل اجتناب فرهنگ و تفکر غالب بر جامعه بود که حرص و خودمحوری را سرلوحه کار خود قرار مي داد. به عبارت دیگر، یکی از جلوه های نظام سرمايه داري که برخی به آن اعتقاد راسخ دارند، تجارت بی ترحم است، ولی این نحوه تلقی با واقعیت­های موجود در نظام سرمايه داري انطباق کامل ندارد، زیرا با گذشت قرن­ها، سیر تکاملی سرمايه­داري به سمت برقراری اعتماد در روابط تجاری و شفافیت در انجام معاملات حرکت کرده است. در واقع، همین امر كه باعث افزایش تولید و رشد اقتصادی در جوامع غربی بوده، اتفاقی نیست. این سیر تکاملی، مدیون سرشت نیک سرمايه­داران نیست، بلکه بيشتر مربوط به اين است كه افراد احساس می­کردند که در جو اعتماد و درستکاری، منافعشان بهتر تأمین شده و سود بیشتری عایدشان می­گردد. اگر معاملات همواره در هاله ای از شک و ابهام قرار می گرفتند، هم بر حجم و هم بر سرعت آن­ها تأثیر فوق العاده منفی می گذاشت. از آن مهمتر، هزینه انجام معاملات نیز بالا می­رفت، چرا که فرد باید زمان و هزینه ای را صرف تحقیق و بررسی کارنامۀ تجاری طرف مقابل خود می کرد. همچنین دستگاه­های قضايی نیز باید به طور دایم بکار گرفته می­شدند تا قراردادهای منعقد شده بین فعالان اقتصادی محترم شمرده شوند وکسی به فکر تعدی و تجاوز نیفتد.

لازم به توضیح است که آن­چه در مناسبات اقتصادی به عنوان "اعتماد" بکار می رود، با ایمان بدون خدشه و اعتقاد راسخ به یک اصل که مثلاً در قلمرو مذهب یافت می شود، تفاوت دارد. در اقتصاد به همین اندازه که طرفین در مورد انجام تعهدات خود به يكديگر اعتماد كنند، كافي خواهد بود. "توماس شلینگ"، اقتصاددان، در این مورد می گوید: «کافی است شما قصد انجام معامله اي را در یک کشور توسعه نیافته داشته باشید تا متوجه شوید که اعتماد و درستکاری چه سرمایه بزرگی در مناسبات اقتصادی است.»

لازم به توضیح است که البته در یک نگاه عمیق­تر روشن می شود که موضوع درستی و نادرستی، مقوله ای است فراتر از مرزبندی­های سیاسی- جغرافیایی رایج و می توان موارد زیادی از هر دو نوع پدیده مزبور را در هر دو نوع جوامع توسعه یافته و توسعه نایافته ملاحظه کرد. به نظر می رسد که بهترین تعبیر در این مورد را می توان در یکی از نوشته های "دانیل دفو"[4] رمان نویس و روزنامه نگار انگلیسی در قرن هجدهم یافت. او در یکی از آثارش می گوید:  «تاجر درستکار، حکم یک جواهر را دارد و در هر کجا که یافت شود، ارزشمند است.»

آدام اسمیت نیز در کتاب "ثروت ملل" می نویسد: «وقتی که بخش بزرگی از مردم وارد خرید و فروش می شوند، با خود صداقت و وقت شناسی را به ارمغان می آورند.» منتسکیو نیز اعتقاد داشت که تجارت، نهاد انسان را جلا می دهد. مطالعات "ریچارد تیلی"[5] نیز نشان می دهد که تجار آلمان و بریتانیا در سال­های آغازین دهه ١٨٠٠ دریافتند که صداقت و درستکاری، با سودآوری بیشتر مترادف است. به همین علت بود که در پایان قرن نوزدهم، سازمان­ها و انستیتوهايی بوجود آمدند تا بر حسن انجام معاملات نظارت کنند. نکته مهم در این رابطه آن است که سازمان­هاي مزبور، از درون شرکت­های تجاری و از میان خود تجار پدید آمدند و شکل گرفتند و ابداً هم جنبه دولتی نداشتند. در واقع، تجار می خواستند با سیستم "خودسازمانی"[6] و "خود بازبیني"[7] مراقب باشند که افراد سودجو و نادرست بر اثر اعمال خلاف، صنف آن­ها را بدنام نکنند. چندی بعد، در وال استریت نیز مجموعۀ بانکی و مالی "جی پی مورگان"[8] با تکیه بر اصل اعتماد، کسب و کار پررونقی را بوجود آورد. در آن هنگام، در هر کجا که شرکت بزرگی تأسیس می شد و یکی از مدیران جی پی مورگان در آن مسووليتي را به عهده مي گرفت، برای سرمایه گذاران امنیت خاطر پدید می آورد، اما در عین حال، در قلب تحولات بزرگی که به رشد غول آسای نظام سرمايه داري منجر شد، این اصل نهفته بود که سرمایه داران به انباشت سرمایه بیش از سود توجه می کردند. این اصل بدون تردید پایه سرمایه داری مدرن را تشکیل می دهد.

اما از طرف دیگر، همانطور ­که تیلی به درستی متذكر شده، بسیاری از سرمایه داران به تدریج دریافتند که به جای انجام یک معامله با سود بالا که در آن تقلب بکار رفته باشد، انجام زنجیره ای معاملات توأم با صداقت نهایتاً سودآورتر است، زیرا پايبندي به درستي و صداقت، شهرت اشخاص و یا شرکت­ها را دهان به دهان منتقل می نمود و به طور تصاعدی بر حجم معاملات و سوددهی آنان مي افزود. بنابراین، از دیدگاه این گروه از فعالان اقتصادی، اصل اعتماد و درستکاری، تنها یک اصل یا یک رویکرد اخلاقی و دلخواه تلقی نمی شود، بلکه یک ضرورت در مناسبات تجاری است.

 روشن است که این رویکرد، البته یک رویکرد همگانی نیست و چه بسا دیده می شود که آنچه در نظام جاری بازار ضروری تشخیص داده شده و عملاً مورد توجه قرار می گیرد، تنها "تصور اعتماد" است که باید در مردم ایجاد شود و "تصور صداقت" است که باید در ذهن مصرف کننده نقش بندد، نه اصل صداقت و اعتماد. مضافاً اینکه نگاه بازار به مردم و انسان به طور کلی، نگاهی مکانیکی، مادی و کاربردی است و به همین علت، ملاحظه می شود که تمامی مستندات اقتصادی، اعم از تحقیقات، مطالعات، آمارها، اطلاعات و اخبار از "مردم" با عنوان "مصرف کننده" یاد می کنند. گویی مهمترین بعد انسان از لحاظ بازار و فعالان اقتصادی، همانا نقشی است که می تواند در رونق کسب و کار و افزایش سود و بالابردن تولید ناخالص ملی داشته باشد!

     صرفنظر ازدو نکته فوق که در حاشیه بحث اصلی مطرح شدند، شایان ذکر است که پیش از شکل گیری نظام سرمايه داري، اعتماد و درستکاری، بیشتر جنبه شخصی و یا حداکثر گروهی داشتند. به عبارت دیگر، شما به فرد دیگری اعتماد می کردید، چون او را می شناختید، اما با شکل گیری سرمايه داري به شیوه مدرن، اعتماد خود به خود به صورت بخشی از مناسبات اقتصادی درآمد. در این شرایط، شما با افرادی به خريد و فروش مي پردازيد كه هيچ­گونه شناختي از آن­ها نداريد. علتش هم این است که اعتماد، اصلی پذیرفته شده و حاکم بر روابط اقتصادی شده است. 

    

پیوند پولی

     سرمايه داري تنها اصل اعتماد را عمومی نکرد، بلکه به گفتۀ "کارل مارکس"، نظام ارتباطات اجتماعی قبلی را که مبتنی بر همخوني و یا دوستی و علاقه بود، به یک "پیوند پولی"[9] تبدیل نمود. با این همه، عمومی شدن اصل اعتماد، حسن این سیستم به شمار می رفت. به عبارت دیگر، اگر این اعتماد در محدودۀ افرادی که شما نسبت به آنان شناخت داشتید، باقی می ماند، گسترش روابط اقتصادی میسر نمی شد. به قول اقتصاددان "استیفن ناک"[10] در تجارت، به­خصوص در جوامع بزرگ و پیچیده، چیزی که مهم است، این است که دو غریبه از دو نقطۀ دور از یکدیگر بتوانند با هم رابطه تجاری برقرار کنند.

     اعتماد در جوامع سرمايه داري چون زمینه زندگی روزمرۀ ما شده، لذا دیگر کمتر قابل رؤیت است. من می توانم به هر مغازه ای قدم بگذارم و سی دی یا کتابی را که ممکن است در کشوری هزاران کیلومتر دورتر تولید شده است، خریداری کنم، آنهم با این اطمینان خاطر که حتماً جنس مرغوبی بدست من داده شده است. ما چون به این سیستم عادت کرده ایم، لذا قابل اعتمادبودن بازار را امری بدیهی می انگاریم، حال آنكه چنين موردي را باید یک موفقيت عظيم براي سيستم فعلی بشمار آوریم.

نقش نظام قضایی کارآمد در ایجاد اعتماد

بدیهی است که این احساس اعتماد در نظام های سرمايه داری جدید، بدون وجود و حضور یک سیستم قضايي قوی و کارآمد نمی توانست شکل بگیرد. گرچه مصرف کنندگان در شرایط کنونی، کمتر به دلیل تقلب، شركت­های تولیدکننده یا توزیع کننده کالاها و خدمات را مورد پیگیرد قانونی قرار می دهند، اما موسسات مزبور می دانند که همیشه این احتمال وجود دارد. واقعیت این است که یک قانون خوب و کارآمد، قانونی است که جنبه بازدارندگی داشته باشد و اجازه ندهد که قراردادهای بسته شده بین فعالان اقتصادی سر از محاکم قضایی درآورند. در جوامعی که اعتماد متقابل بالايي وجود دارد، افراد کمتر در این انديشه هستند که دایم مواظب باشند تا به نحوی مغبون نشوند. لذا در این جوامع، قراردادهای پیچیده با ذکر جزییات کاربرد چندانی ندارند.

همچنین تنظيم قراردادهای مکتوب نیز کمتر ضرورت پیدا می کند و اگر اینگونه قراردادها هم به دلیلی نوشته شوند، پيش بيني تمام احتمالات در آنها ضروری نخواهد بود، چون در بسیاری از موارد اگر مشکلی در خرید شما پیش بیاید، به فروشنده کالا زنگ می زنید و مسأله را با مذاكره حل می کنید. بنابراین، لازم نیست که قراردادهای پیچیده داشته باشید، البته مشروط بر اینکه هدف طرفین، ادامه معامله و کار با یکدیگر باشد و نه سوءاستفاده و کلاهبرداری.

شايد این مسأله به نظر بعضی از خوانندگان کمی تناقض آمیز و گیج کننده باشد. برای رفع این ابهام، لازم به توضیح است که اقتصاد بازار علی القاعده خودمحور است و نفع طلبي را مورد توجه قرار دهد، نه انصاف و اعتماد را. به همین دلیل، ممکن است که به مردم اصل درستکاری و اعتماد را آموزش ندهد، اما در عین حال، شرایطی را فراهم می آورد که مردم می­توانند در آن شرايط به یکدیگر اعتماد کنند.

 آفات اعتماد!

فوایدی که از وجود اعتماد عمومی و همکاری نصیب جامعه می شود، غیرقابل گفتگوست، اما همین امر باعث می گردد که مسایلی نیز در کنار آن فواید شکل گیرند که بعضاً آثار مخربی در جامعه دارند.

اگر اعتماد یکی از بهترین ثمرات  اقتصاد آزاد باشد، فساد قطعاً مخرب ترین نتیجه آن است. به همین علت، سیستم اقتصاد بازار، طی قرون گذشته، ساختارها و مؤسساتی را پدید آورده و به توسعه آنها همت گماشته تا همانند دیده بان هایی قوی و صادق، بر رفتار افراد و شرکت­ها نظارت داشته باشند و از بروز و توسعۀ فساد و انحراف جلوگیری نمايند. معمولاً نهادهای تخصصی حسابرسی و حسابداران خبره، مؤسسات اعتبارسنجی و آژانس های رتبه بندی شرکت­ها، این نقش را بر عهده دارند. اساس تفکر هم همان بوده است که پیشتر گفته شد، یعنی صداقت و درستکاری که وجودش موجب اطمینان خاطر است و باعث می شود که کسب و کار توسعه یابد و سود بیشتری عاید گردد.

در قرن بیستم هم سازمان­های خودجوش بسیاری برای حفظ منافع مصرف کننده و سرمایه گذاران جزء پدید آمدند که در اغلب اوقات به نحو قابل قبولی ایفای نقش می کردند، اما زمانی که سر نخ از دست این سازمان­ها بدر می رفت، وقایع تأسف باری رخ می داد که نمونه هایی از آنرا در جریان وقوع بحران ها و فروپاشی بازارهای مختلف در گوشه و کنار جهان شاهد بوده ایم.

به عنوان نمونه، حباب بازار سهام[11] در دهه ١٩٩٠ و بخصوص سال­های آخرین آن، زمینه مساعدی را برای بروز فساد فراهم آورد.  اولین تأثیر آن هم از میان بردن "سایۀ آینده" در ارتباط با تعداد بسیاری از مدیران شركت­های بزرگ بود. در آن ماجرا، مدیران شرکت­های بزرگ دریافته بودند که افزایش قیمت­های سهام، غیرواقعی است و می دانستند که آینده ای وجود ندارد که به خاطر آن رفتاری صادقانه از خود بروز دهند.

ضمناً باید توجه داشت که به طور کلی، سرمايه داري زمانی به بهترین وجه عمل می کند که مردم در مناسبات اقتصادی خودشان دریابند که به نفع آنان خواهد بود كه سود آنی را فدای منافع دراز مدت آتی کنند. اما در مورد مدیران شرکت­هايی که در آن ماجرا حضور داشتند، سودهای آنی ناشی از تقلبات آن­قدر عظیم بودند که جايی برای تأمل و تفکر نسبت به آینده باقی نمی گذاشتند! بنابراین، سرمایه گذاران باید خودشان متوجه می­بودند که زمانه تغییر کرده و درآمدهای مدیران آنقدر افزایش یافته که آینده برایشان مهم نیست و اندک توجهی به آن ندارند، اما دریغ که سرمایه گذاران توجهی به این امر نکردند و آنقدر همه آلوده شدند که دیگر کسی به این گونه مسایل حاشیه ای حتی برای لحظه ای نیز فکر نمی کرد. در آن آشفته بازار، سازمان­هايی هم که قرار بود نقش دیده بانی و نظارت را بر عهده داشته باشند، نه تنها به وظایف خود عمل نکردند، بلکه شریک جرم تقلبات بازار بورس شدند. به عبارت دیگر، شرکت­های عظیم حسابرسی، نقش عمده ای را در سندسازی و جعل درآمد غیرواقعی برای شركت­هاي بزرگ بازی کردند. شرکت­هايی هم که به عنوان تحليلگرهای وال استریت به سرمایه گذاران جزء خط می دادند، خودشان یکی از ارکان کلاهبرداری در بازار بورس شدند و در اثر اینگونه بی قاعدگی ها و عدم همکاری ها بین عناصر و ارکان بازار سرمایه و فعالان اقتصادی، آنچه نباید می شد، اتفاق افتاد.

 پیامدهای عدم همکاری

     همان­قدر که همکاری عناصر- با ظرفیت­های هوشی کم و زیاد- در حل یک مسأله، نتیجه ای هوشمندانه را به­بار می آورد، عدم همکاری باعث می شود که حتی گروهی عناصر باهوش نیز به طور جمعی کم خرد و کم هوش عمل نمایند.

زمانی که "جان ماتیوسن"[12] در سال ١٩٨٦ بانک گاردین را در جزایر "کیمن"[13] تأسیس کرد، تجربه ای در کار بانکداری نداشت. او تنها دانش مقدماتی از چگونگی عملکرد بانک را فرا گرفته بود، اما به نحو عجیبی قادر بود آینده را ببیند. او دریافته بود که آمریکايی­های بسیار ثروتمندی وجود دارند که آرزویشان پنهان كردن پول خود از دید اداره مالیات است. ماتیوسن کاری کرد که همه آن­ها مدیونش شدند، چون به آن­ها آموخت كه چگونه شرکتی را در جزیره کیمن تأسیس کنند و پول های خودشان را به حساب آن شرکت بگذارند. ضمنا ًبه آنان تضمین داد که ادارة مالیات را در جریان هیچ­یک از عملیات بانکی آنان نخواهد گذاشت! او هم­چنین کارت­های هوشمندی را در اختیار مشتریان خود گذاشت که آنان را قادر می­کرد تا از هر کجای آمریکا بتوانند از حساب خودشان در جزیره کیمن برداشت کنند. او برای باز کردن این حساب، از هر نفر ٨٠٠٠ دلار دریافت می کرد و برای هر دفعه استفاده از کارت هم ١٠٠ دلار کارمزد می گرفت.

به این ترتیب، کار ماتیوسن به تدریج رونق گرفت و ٢٠٠٠ مشتری دست و پا کرد. اما در سال ١٩٩٥ به خاطر اختلافی که با یک مأمور دولتی در جزیره کیمن پیدا کرد، جزیره را ترک گفت و به سن آنتونیو در تگزاس نقل مکان نمود. وی چند ماه بعد به جرم پولشويي دستگیر شد. او که در آن تاریخ عمری را پشت سر گذاشته بود و نمی خواست چند سال باقی مانده عمر را در پشت میله­های زندان بگذراند، به مسوولان قضایی پیشنهاد داد که اگر او را از رفتن به زندان معاف نمايند، او در عوض تمام اسرار بانكي مشتريانش را در اختیار آنان قرار می دهد. مقامات قضایی هم با پيشنهاد او موافقت کردند. بدین ترتیب، او اطلاعات خود را در اختيار دادگستري گذاشت و از زندان نجات يافت.

ماتیوسن بعداً در اعترافات خود فاش کرد که بسیاری از مشتریان وی کسانی بودند مثل بازرگانان، فعالان اقتصادی و افراد حرفه ای خوشنام مثل وکلا، حسابداران و پزشکان که از راه­های کاملا ًمشروع کسب درآمد کرده بودند، اما  برای فرار از مالیات، پول­های خود را از آمریکا خارج مي کردند. این امر، یعنی گریز از پرداخت مالیات، سپس با اوج گیری بی سابقه و بادکنکي اقتصاد آمریکا در دهۀ ١٩٩٠ شدت بیشتری گرفت وکار به جايی رسید که مجلۀ فوربز در سال ٢٠٠١ به طعنه از مردم آمریکا پرسید: «آیا شما هم یک احمقید؟» منظور این بود که با وجود این وضعیت، آیا شما هم یک احمقید که دارید هنوز مالیات می دهید؟ 

تردید نیست که پرداخت مالیات، یک مثال کلاسیک از همکاری گسترده در اجتماع است، چون با پرداخت مالیات، نه تنها اطفال شما، بلکه اطفال دیگران نیز می توانند تحصیل کنند و جامعه ای را بسازند که شما نیز نهایتاً از مواهب آن بهره مند می شوید. همچنین ارتشی شکل می گیرد که از شما در مقابل خطرات حمایت می کند، جاده و بزرگراه ساخته می شود، پلیس و آتش نشانی به خدمت شما درمی آیند و تحقیقات پایه ای در علم و تکنولوژی صورت می گیرد. از طرف دیگر، اگر شما مالیات پرداخت نکنید، باز هم از مواهب آن استفاده می کنید، مثلاً اگر یک سیستم دفاع موشکی ساخته شود، خانه شما هم مورد حفاظت قرار می گیرد، هر چند که شما مالیات پرداخت نکرده باشید. به­این ترتیب، با توجه به اصل رعایت نفع شخصی، شما انگیزه ای بسیار قوی خواهید داشت تا از پرداخت مالیات فرار کنید، چون استفاده از مواهب آن برای شما مجانی تمام خواهد شد. ولی اشکال اینجاست که اگر تعداد زیادی از مردم مانند شما فکر کنند، دیگر مالیاتی پرداخت نخواهد شد و مزایاي مترتب بر آن وجود نخواهند داشت تا کسی از آنها بهره مند شود. به این ترتیب است که پرداخت مالیات، یک مسأله از جنس همکاری است که در جوامع بشري تحقق می یابد و عدم پرداخت آن که نوعی عدم همکاری است، تبعات بسیار جدی و خطرناکی برای کیان جامعه خواهد داشت.

بنابراین، اگر از دید صرفاً اقتصادی به این قضیه نگریسته شود، عقلايی این است که از زیر بار مالیات فرار کنیم، اما اگر از دید منافع مشترک جامعه به آن بنگریم، آنوقت به نتیجه دیگری خواهیم رسید. بدین لحاظ است که برای تحقق یک سیستم مالیاتی سالم، چیزی ورای وضع قوانین مورد نیاز است و آن چیز هم شعور اجتماعی و درک عمومی و خواست داوطلبانه مردم برای مشارکت در این همکاری است، هر چند که با غرولند همراه باشد. مردم باید درک کنند که پرداخت مالیات به طور فردی متضمن زیان است، اما به طور جمعی ضامن منافع بی­شمار است و این منافع هم محقق نخواهند شد مگر این­که من و شما همکاری کنیم و مالیات خودمان را درست بپردازیم.

 

شرط همکاری: مردم نمی خواهند احمق باشند

مردم در کشورهايی مانند آمریکا که نرخ پرداخت مالیات در آنها نسبتا ً بالاست، به شرطی حاضر به پرداخت ماليات می شوند كه  مطمئن باشند که تقریبا ً همه مردم وظیفه خود را در این خصوص انجام می دهند و در عین حال، مطمئن باشند که اگر کسی از پرداخت مالیات بگریزد، به دست قانون گرفتار و مجازات خواهد شد. بدیهی است که اگر تعداد زیادی از اعضای جامعه در حال قانون شکنی باشند و پلیس یا نیروهای کنترل کننده نیز نسبت به موضوع بی تفاوت باشند، مردم احساس می کنند که زمان سوء استفاده از موقعيت فرا رسیده است. این واقعیتی است غیرقابل انکار که مردم دوست دارند کارهای صحیح و قانونی را انجام دهند، اما نمی خواهند احمق باشند.

تحقیقات چندی که در این زمینه انجام شده، حاکی از آن است که ٢٥ درصد از مردم امریکا کسانی هستند که به نظر خودشان منطقی فکر مي کنند و براي حفظ منافع شخصی خودشان سعی می کنند که حق جامعه را پایمال کنند. درصد کمی هم با آنکه می بینند عده ای در حال سواری گرفتن مجانی هستند، باز هم دست از کمک به جامعه برنمی دارند، اما اکثریت بزرگ جامعه را کسانی تشکیل می دهند که موافقان مشروط اند، یعنی بدواً موافق همکاری گسترده با جامعه خود هستند، ولی  اگر احساس کنند که از آنان سوء استفاده می شود، دست از همکاری می کشند.

مطلب دیگری که مردم را تشویق به همکاری جمعی، از قبیل پرداخت مالیات می کند و یا حداقل آنان را کمتر زجر می دهد، این است که به دولت اعتماد کنند و حس کنند مالیات هايی که پرداخت کرده اند، در جهت صحیح خرج می شود.

سومین مطلب همانگونه که پیشتر هم اشاره شد، احساس اطمينان نسبت به وجود سیستمی است برای تنبیه و مجازات خاطیان. این احساس که زرنگ­ترها مثلاً از زیر بار پرداخت مالیات فرار می کنند، ولی از مزایای آن بهره مند می شوند، شدیداً مردم را رنج می دهد.

نکته جالب در این رابطه آن است که تنها تعداد متخلفان به دام افتاده نیست که جنبه بازدارندگی دارد و باعث ایجاد دلهره در مردم و جلوگیری از تخلف می شود، بلکه باید با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و اطلاع رسانی، به نحوی عمل کرد که مردم متقاعد شوند که دست زدن به اينگونه اعمال خلاف، حاصلي جز گرفتاري برای آنان ندارد. آنان باید قبول کنند که سیستم به گونه ای کارآمد و مؤثر کار خودش را انجام خواهد داد و خاطیان را به سزای اعمالشان خواهد رساند.

متقاعد کردن مردم نسبت به پرداخت مالیات نیز حل یک مسأله جمعی از طریق همکاری است، آنهم بدین منظور که هر کس سهم عادلانة خودش را از بابت هزینه های عمومی زندگی جمعی پرداخت کند، اما سوال این ­است که چگونه می توان مردم را متقاعد کرد؟

 چگونه می توان مردم را متقاعد کرد؟

     پاسخ این سوال به مقدار زیادی به ساختار فرهنگی جوامع مربوط می شود و چون این ساختار در جوامع مختلف گوناگون است، لذا پاسخ ها و راه حل ها هم گوناگون خواهند بود، ولی آنچه در این میان مشترک است و بیش از متغیرهای دیگر نیز باید مورد توجه قرار گیرد، این است که تنها با وضع قوانین و مقررات خشک و جدی، نمی توان جامعه را به همکاری، مثلاً در زمینه پرداخت مالیات واداشت. این نحوه تفکر البته در طول سالیان متمادی که مردم اثرات پرداخت مالیات را تجربه نموده اند و از ثمرات آن بهره مند شده اند، پدید آمده است و این یقین همگانی به تدریج حاصل شده است که هر قدر مردم بیشتر از این امر استقبال کرده اند، نتایج بهتری را دریافت نموده اند و همین امر باعث شده است که دوباره مردم بیشتری به گروه قبلی بپیوندند. نهایت این­که یک درک عمومی از مزایای ناشی از همکاری گروهی، باعث می شود که مردم به عنوان مثال، مالیات بپردازند، فعالانه در رأی گیری­ها شرکت کنند، به موسسات خیریه کمک نمایند و یا به خدمتگزاران رستوران­ها انعام بدهند.

 

برگرفته از کتاب خرد جمع، یا خرد نخبگان؟

نوشته جیمز ساروویکی

محمدمهدی تابع قانون



[1] . Quaakers

[2] . Barclays

[3] . Lioyds

[4] . Daniel Defoe

[5] . Richard Tilly

[6] .Self-Organized

[7] . Self Regulated

[8] .JP Morgan

[9] . Money Nexus

[10] . Stephen Knack

[11] .Stock Market Bubble

[12] .John Mathewson

[13] . Cayman Islands


01-01.jpg